تبليغاتX
Glass Room - تردید!
Index
Archive
Contact
تردید!

    

 

آمدم بیرون. درب خانه را بستم. راه افتادم.
پیش از آن‌که برسم به سرکوچه، گربه‌ای که آرام و با احتیاط می‌نمود، آمد و آمد تا رسید به سرکوچه. سرش را به چپ گردانید و رو به من کرد. دست راستش روی هوا بود. سعی داشت بفهمد در پی آزارش هستم یا نه، انگار.
کاملا تک‌تک گام‌های من را می‌نگریست؛ بلند که می‌شدند، فرود که می‌آمدند.
من رسیدم به سرکوچه. گربه همان‌گونه مرا می‌نگریست. مطمئن شد از چیزی گویا. سوی کوچه گام برداشت.
داخل کوچه که شد، گام‌هایم روی پیاده‌رو جاری شده‌بود.
گربه هنگام ورودش به کوچه
                                ایستاده
                                        همان‌گونه مرا می‌نگریست.
گام‌هایم جاری که بود
                           من هم او را می‌نگریستم.
تا که از قاب دو چشم گربه من محو شدم.
محو شدش از قاب چشمانم..


--------------------------------------
پ.ن : مراسم بزرگداشت تیرداد نصری برگزار شد


دوشنبه 1386/08/28

 

کلیه حقوق این مجموعه طبق قوانین نرم افزاری برای نویسنده محفوظ، و انتشار آن‌ها با ذکر منبع آزاد است