منام آری منام
که از اینگونه تلخ میگریم
که اینک
زایش ِ من
از پس ِ دردی چهل ساله
در نگرانی ِ این نیمروز ِ تفته
در دامان ِ تو که اطمینان است و پذیرش است
که نوازش است و بخشش است. _
در نگرانی ِ این لحظهی یاس،
که سایهها دراز میشوند
و شب با قدمهای کوتاه
دره را میانبارد.
ای کاش که دستِ تو پذیرش نبود
نوازش نبود و
بخشش نیود
که این
همه
پیروزی ِ حسرت است،
بازآمدن ِ همه بیناییهاست
به هنگامی که
آفتاب
سفر را
جاودانه
بار بسته است
و دیری نخواهد گذشت
که چشمانداز
خاطرهیی خواهد شد
و حسرتی
و دریغی.
که در این قفس جانوری هست
از نوازش ِ دستانات برانگیخته،
که از حرکتِ آرام ِ این سیاهجامه مسافر
به خشمی حیوانی میخروشد.
--------------------------------------
پ.ن1 : قسمت سوم شعر "و حسرتی" از کتاب "مرثیههای خاک" سرودهی احمد شاملو
پ.ن2 : عکس از "چاوش هماوندی"، جامجم
| یکشنبه 1387/04/30 |




