نه تا آسمان
نه تا ناهید
مرا به کوچهی محبوب خوب من ببرید
به کوچه باغ پُر از وَهم
_ خلوت شاعر_
به طوفِ قامت آن سرو
که سرو باغ اِرم را ز خود خجل میکرد
به روز واقعه
_تابوت من طواف دهید
و اسب اشهب شب
در سپیده دم میراند
و کوچه باغ که تنها انیس مستی بود
که عاشقانهترین شعر تازه را میخواند:
«مرو ز پیشم و هرگز مکن فراموشم
«من آن شراب زده عاشقم،
تو آن معشوق
«که از صُراحی چشمت مدام مینوشم
بیا به پیش من ای دوست
_زمانه دشمن خوست
بیا
بیا
که ترا من
_به وسعت دریا
به وسعت دنیا
به وسعت همهی کاینات
دارم دوست
حمید مصدق، اردیبهشت 47، قلهک
--------------------------------------
حالا نمیشود
کمی بیشتر بمانی؟
| پنجشنبه 1387/04/06 |




