من باشم. و یک اتاق شیشهای؛ تنها. و یک کرهی شیشهای؛ ساکت. تا آن ستاره را که مدام برایم چشمکهای ریز و درشت میزند، همیشه، بیوقفه بنگرم. هر جا که باشد. هر قدر اینطرف و آنطرف که برود. و شما؛ اگر هوس کردید _کم یا زیاد_ به اتاق شیشهایام بیایید و بمانید، قدمهاتان را آرام و شبانه، نرم بردارید تا اتاق شیشهایام شکسته نشود. و سکوت، و تنهاییام.
محمد علیجانی (اسیر) ------------------------------------------ دو خط بالای وبلاگ را "حمید مصدق" عزیزم ابتدای یکی از اشعار مجموعهی "از جداییها" (تا رهایی-ص272) آورده است.